سبوی دوست

    از ویکی تراث
    سبوی‏‏ دوستاز امام خمینیدر قالب غزلموضوع: عرفانی
    عمری‏‏ گذشت و، راه نبردم به كوی‏‏ دوستمجلس تمام گشت و، نديدم روی‏‏ دوست
    گلشن معطّر است سراپا ز بوی‏‏ يارگشتيم هر كجا، نشنيديم بوی‏‏ دوست
    هر جا كه می‏‏‏‏روی‏‏، ز رخ يار روشن استخُفاش وار، راه نبرديم سوی‏‏ دوست
    ميخوارگانِ دلشده ساغر گرفته ‏‏اندما را نمی‏‏‏‏ نصيب نشد از سبوی‏‏ دوست
    گوش من و تو، وصف رخ يار نشنودورنه جهان ندارد جز گفتگوی‏‏‏‏ دوست
    با عاقلان بگو كه: رخ يار ظاهر استكاوش بس است اين همه، در جستجوی‏‏ دوست
    ساقی‏‏ ز دست يار به ما باده می‏‏‏‏دهدبر گير می‏‏‏‏ تو نيز ز دستِ نكوی‏‏ دوست